• chartblogs چیست؟
  • chartblogs یک آرشیو بزرگ از مطالب وبلاگ های ایرانی می باشد که با عضویت درآن می توانید در صورت از دست رفتن مطالب با استفاده از chartblogs یک نسخه پشتیبان از مطالب خود در اختیار داشته باشید.
  • با chartblogs می توانید مطالب خود را برای جستجوگرهای وب بهینه کنید و بازدید وبلاگ خود را افزایش دهید.
  • تبلیغات
    آخرین مطالب
    آمار chartblogs
    • تعداد وبلاگ ها : 0
    • تعداد مطالب : 0
    • کاربران حاضر : 0
    • آخرین بروزرسانی : 0
    به جاي آنكه به تاريكي لعنت بفرستيد يك شمع روشن كنيد !
    chartblogs هیچگونه مسئولیتی در برابر مطالب ارسالی و منتشر شده از سوی کاربران و وبلاگ های آرشیو ندارد
    مکان تبلیغات شما

    خرید عینک آفتابی Louis Vuitton با قیمت ارزان

    آیا میدانید برترین عینک سال 2014 نزد افراد معروف همین عینک است ؟

    انتخاب آرمین 2afm ، سیروان خسروی ، کیم کارداشیان ، ریحانا ، علیرضا حقیقی و... می باشد

    خرید عینک آفتابی Louis Vuitton با قیمت ارزان

    تحویل رایگان به سراسر ایران | پرداخت هزینه درب منزل پس از تحویل کالا

    لینک خرید عینک لویی ویتون توضیحات عینک لویی ویتون



    ساعت دستبندی LED Arina اسپرت

    ارائه شده در رنگ های مختلف و زیبا

    هم یک دستبند اسپرت و هم یک ساعت LED

    دارای تقویم روز شمار

    این ساعت در حالت عادی خاموش بوده و با

    لمس آن ساعت روشن و نمایان خواهد شد.

    دارای 6 ماه گارانتی تعویض

    قیمت : 15000 تومان

    تحویل رایگان به سراسر ایران | پرداخت هزینه درب منزل پس از تحویل کالا

    لینک خرید عینک ریبن آبی توضیحات عینک ریبن آبی





    ساعت بند چرم الیزابت تخفیف ویژه

    با ظاهري جالب و كيفيتي بينظير وفوق العاده شيك و زيبا

    ساعتي با ظاهري متفاوت، مدرن و همچنين با دوام

    يكي ار محبوب ترين و پرطرفدارترين ساعت ها در اروپا

    ساعت بند چرم الیزابت تخفیف ویژه

    رنگبندي:سبز, قهوه اي , نارنجي ,مشکی و قرمز .سفید

    ساعت بند چرم الیزابت تخفیف ویژه

    تحویل رایگان به سراسر ایران | پرداخت هزینه درب منزل پس از تحویل کالا

    ساعت بند چرم الیزابت تخفیف ویژه ساعت بند چرم الیزابت تخفیف ویژه




    44

    از چند ماه پیش که وضعیت پذیرش دانشگاه مشخص شد، شروع کردم به یادگیری مقاله نویسی با یکی از اساتید هم رشته که بطور اتفاقی پیدا کرده بودم. درواقع ایشون دستور می دن و من اجرا می کنم.  واقعا هم راضیم. یه جورایی خودم رو انداختم تو راه یادگیری پژوهش وخیلی هم کار سختی نیست. این یک ماه آخری که ایران هستم رو هم باید حسابی کار کنم تا شاید اسمم پای دو تا مقاله بخوره و من هم مقاله دار بشم.:)
    انقدر کار روی کار ریخته که نمی دونم باید از کجا شروع کنم. معمولا اینجور مواقع من به شدت ریلکس می کنم و به روی خودم نمی آرم که باید شروع کنم.در حال حاضر می خوام جو محقق به خودم بدم و حس کنم دارم یه کار تحقیقاتی خفن می کنم . اینجوری تحت جو خود نِرد پنداری شاید بتونم کاری پیش ببرم.


     منبع : valse-bs - valse-bs
    سه شنبه 06 بهمن 1394 ساعت 09:49:15
      برچسب ها : مقاله

    43

    از فرودگاه مهرآباد

    ساعت پنج صبح از خواب بیدار شدم . باید می‌رفتم سفارت برای جواب ویزا. با اینکه می دانستم ایتالیاسخت‌گیری کمی برای ویزا دارد، باز هم استرس دست‌بردار نبود. سوار بر بی‌آرتی‌ها، تاکسی‌ها و متروها، به خیابان آفریقا رسیدم.هوا خیلی سرد بود. تصمیم گرفتم یک حلیم‌فروشی پیدا کنم. اما استرس زیادم مرا به دم در سفارت کشاند. همان‌جا با یکی از بچه‌های عمران که برای ارشد پذیرش داشت مشغول صحبت شدم و متوجه نشدم کی رسیدیم به بخش مربوط به خانمِ سارا. خانمِ سارا مرا از دور شناخت و برایم دست تکان داد. گفت بروم سر میزش تا ویزاها را بیاورد. اینطور که بویش می‌آمد، هیچکدام از بچه‌های پلی‌تکنیک ریجکت نشده بودند.
    ساعت 8.30 از سفارت خارج شدم. این‌بار سرشار از غم، شادی و گاها بی‌حسی بودم. یک تاکسی مرا به فرودگاه آورد و درحال انتظار برای پروازم به سمت شیراز، اینجا نوشتم.

     منبع : valse-bs - valse-bs
    سه شنبه 06 بهمن 1394 ساعت 09:49:15
      برچسب ها : سفارت ,خانمِ سارا

    42

    " مرسی که به خواب های مریض من گوش می کنی."
    خواب هایم مریضند . همه شان. وقتی خوابی شروع می شود،  از همان ابتدا سنگینیش را حس می کنم. یک ترس مشترک تمام خواب هایم را به هم وصل کرده است. ترسی که با یک صفحه ی بی انتهای خاکستری شروع می شود. این صفحه در کمتر از چند ثانیه و دقیقا در فاصله ی بین رویا دیدن و ندیدن جلوی چشم هایم می آید . بعد کم کم شروع  به محو شدن می کند و سکانس اول خوابم فارغ از آنکه حتی اتفاقی افتاده باشد، ترس را در خودش بارور می کند. در خواب هایم همه دارند می روند، همه دارند می میرند، کسانی که دوستشان دارم زودتر از بقیه می میرند. مادرم اشک می ریزد. باران ها افقی می بارند. پدرم پول ندارد.همیشه شب است. گاهی در  یک جاده ی خاکی تنها هستم. همه خیانت می کنند.گاهی وسط خواب می دانم که باید بیدار شوم. نمی توانم، نمی شود. بی دفاع می مانم ، می گذارم هر چه که می خواهد بشود.

    یک نقطه ی مشکی وسط یک صفحه ی سفید به من نزدیک می شود. وزن زیادی دارد . یک نقطه ی مشکی که هیچ مفهومی ندارد مرا بیشتر از تمام چیزهایی که می فهممشان می ترساند. گاهی فکر می کنم ترس اگر می خواست تجسم یابد ، چیزی نبود جز یک نقطه ی مشکی در وسط یک صفحه ی سفید.

     منبع : valse-bs - valse-bs
    سه شنبه 06 بهمن 1394 ساعت 09:49:15
      برچسب ها : خواب ,صفحه ,هایم ,مشکی ,گاهی ,نقطه ,خواب هایم

    39

    بوی صابون، بوی یک قلیایی خاصی که فقط مال خودت است. صورتت همیشه برق می زند . کک و مک های ریزت سکسیترت کرده اند. ای قورباغه ی مو قرمز من در عصر دود و شلوغی و ماشین. ای مخلوق کمیاب من. جهان شیراز است . من و تو در آن غرق نمی شویم. پارو می زنیم . روی موج های این شهر سوار می شویم . صدای شهر را زیر آب خفه کرده ایم. یادت می آید شبی که شیراز ابری بود؟ جهان مرده بود و ما  زنده. وسط یک محیط سیمانی. گفتی انگار در لهستانیم. جهان مرده بود،  گفتی حالا خوب شد، من ماندم و تو. برایم نوشتی" ای هم بستنیِ من ، جهان جای پوچییست بی شک. اما می شود درونش آرامش و معنی را پیدا کرد و اگر پیدا کرد از دستش نداد. من همیشه پیشت هستم و هوایت را خواهم داشت. قول. تو هم پیشم باش، قول؟"


    فقط خواستم بگویم "قول".

     منبع : valse-bs - valse-bs
    سه شنبه 06 بهمن 1394 ساعت 09:49:15
      برچسب ها : جهان ,جهان مرده

    36

    این دومین باریه که امشب از خواب پریدم. کابوس می دیدم. رزا آمده بود و می گفت می خواهم به پلیس زنگ بزنم تا به خدمت جفتتان برسد. من سعی می کردم نرمال به نظر برسم اما ترس داشت مرا از درون می خورد. عرق سرد کرده بودم. خاله زودتر از همیشه به خانه آمده بود. در یک لحظه متوجه شدم خانه پر از آدم شده و همه شان می خواهند سرزنشمان کنند. لوازم آرایشت وسط هال ریخته بود روی زمین. من سعی می کردم همه چیز را مرتب کنم. نمی شد،  هرچقدر وسایل را جابه جا می کردم هیچ چیز تغییر نمی کرد. گفت بیچاره پدرت، آره بیچاره او. از خواب پریدم. مسیج داده بودی " احتمالا امشب کابوس می بینی، گوشی ام را بالای سرم گذاشته ام. هروقت از خواب پریدی مسیج بده."

    همین خودش تا اندازه زیادی آرامم کرد. باز هم اما دلهره دارم. مسیج ندادم. تو بخواب. من بیدارم. مثل همه شب بیداری های دیگرم. امشب، بهترین و بدترین را همزمان با تو چشیدم. 


    پ.ن: که یادم نرود امشب را. توپ والیبال،  فیلم ترسناک، ل.ز.ب.ی.ن،  ج.ن.د.ه خونه شاه عباس! 

    پ.ن:The only heaven I'll be sent to, is when I'm alone with you. 

     منبع : valse-bs - valse-bs
    سه شنبه 06 بهمن 1394 ساعت 09:49:15
      برچسب ها : مسیج ,خواب ,امشب

    35

    شهلا زرلکی، کسی که  اولین بار به عنوان یک نویسنده اسمش را شنیدم . امشب سیری اتفاقی از صفحات فیسبوکی من را به صفحه ی او رسانید و تا جایی که می توانستم خواندمش. حالا می توانم با اطمینان عنوانِ "نویسنده" را از ابتدای اسمش بردارم و به او به چشم یک فمنیستِ خام نگاه کنم. کسی که سعی می کند فمنیست باشد و دارد بی راهه می رود. "فمنیستِ خام" را انتخاب کردم برای کسی که مفاهیم اولیه ی فمنیسم هم هنوز برایش جا نیفتاده است. یک چریک که نمی داند با چه چیزی می جنگد. کسی که اگر قرار باشد نظریه های کودکانه اش را مبنای عمل قرار دهیم، احتمالا منقرض خواهیم شد. "فمنیسم" خودش آنقدر اما و اگر دارد که نشود قاطعانه از آن دم زد، او اما حکم صادر می کند. شهلا زرلکی  می خواهد دیگر برای مردان زندگی نکند، برای مردان بچه دار نشود و... . اما رسانه،  رسانه رحم نمی کند، الگو می دهد. الگوی یک زن زیبا. این الگو می تواند آنقدر قوی باشد که تو دهنی محکمی به زرلکی و عقاید آبکی اش بزند و نهایتا  عکسی که از شهلا زرلکی به عنوان پروفایل پیکچر ارائه می شود، چیزی نیست جز صورتی با آرایش غلیظ که در پشت آن دلربایی  ونیاز به تمجید شدن از طرف مردان را به همراه دارد.

    .................................

    پ.ن: با آرایش مخالف نیستم اما آرایش غلیظ مستقیما عدم اعتماد به نفس و نیاز به دیده شدن رو می رسونه.

     منبع : valse-bs - valse-bs
    سه شنبه 06 بهمن 1394 ساعت 09:49:15
      برچسب ها : آرایش ,مردان ,زرلکی ,شهلا ,آرایش غلیظ ,برای مردان ,شهلا زرلکی

    .تولدم مبارک.

    امروز 25 ساله شدم. هنوز چند دقیقه از شروع روز تولدم نگذشته بود که فرزاد پارسایی عزیزم بهترین هدیه تولد امسال را برایم فرستاد. یک داستان کوتاه از همان داستان های روانی کننده ی مخصوص خودش.اگر دوست داشتید می توانید  این مغز متفکر ادبیات معاصر را در فیسبوک با نام Farzad Parsayi بجویید.

    قسمتی از این داستانک را در ادامه بخوانید... .

    شب مُرد. رفته بود بخوابد ولی خودش را کشت. قرصهای خواب آورش را انداخته بود بالا.
    عمه ام از توی اتاق جیغ می زد. دویدم کنار جایش. به جایی که می خوابید می گفتیم "جا."
    جای ننه. تخت نداشت. " به کسی نگویید خودکشی کرده." پدرم داشت می گفت در گوشم.
    "خوب نیست بگویند یک پیرزن نودساله خودش را کشته."  عمه ام هنوز ضجه می زد. چیزی
    می خواند. به ُ کردی می خواند. دستم را بردم توی دهانش تا قرصها را بیاورم  بیرون. فایده
    نداشت. تلف شده بود. قبلا چندباری به من گفته بود که می خواهد خودش را بکشد. هر بار
    که می گفت، اخم می کردم برایش که از این حرفها نزن. یکبار هم که خیلی کلافه شدم،
    داد زدم که "چقدر تو جان عزیزی، آدم صدساله ای که می خواهد خودش را بکشد، یعنی خیلی
    زندگی را دوست دارد. یعنی خیلی از مرگ می ترسد. یعنی جان عزیز است." به فارسی
    گفتم. فارسی می فهمید اما ُ کردی جواب می داد. از آن به بعد دیگر از خودکشی چیزی پیش
    من نگفت. دقیقا یادم مانده. دست چپم را کرده بودم توی حلقش. تا جایی که می شد فشار
    می دادم پایین. فکر کنم دستم را تا بازو برده بودم توی دهانش. عمه ام همچنان داشت مویه
    میکرد. به ُ کردی مویه میکرد. دستم را کشیدم بیرون. مُرد....


     منبع : valse-bs - valse-bs
    شنبه 08 اسفند 1394 ساعت 14:36:12
      برچسب ها : خودش ,یعنی ,خیلی ,دستم ,کردی ,مویه میکرد ,یعنی خیلی ,خواهد خودش

    48

    واقعا که خواهر نداشتن عجب مصیبت بزرگیه.  دلم می خواد یکی از اون خواهرهایی که فاطی داره می داشتم. به نظرم تو یه خانواده باید سه تا بچه باشه و دو تا از اونا باید دختر باشن.  البته من هیچ‌وقت خواهر کند ذهنی مث خواهر دو تا نداها نمی خوام. خواهر ندای اول که دائماً داره راجع به رنگ مو،  قد شوهرش، این که چشای دخترش درشته، اینکه شوهرش براش ماشین خریده، اینکه درسته بعد از زایمان چاق شده ولی خداروشکر به یه نسبت چاق شده و هنوز سینه هاش از شکمش جلوتره و هزاران موضوع تهوع آور از این دست صحبت می کنه.  خواهر ندای دوم هم که همیشه ی خدا تو اتاقش آهنگ این خواننده های چس ناله می ذاره و وقتی مامانش تو شیرهویج ندا مغز پسته می ریزه و فراموش می کنه برای اون هم بریزه، شروع می کنه به داد و فریاد که شما همیشه ندا رو بیشتر از من دوست داشتید و من با اولین خواستگاری که از در بیاد ازدواج می کنم از این خونه می رم. 

    از طرفی دوست داشتم خواهر علی خواهرم بود چون هم آشپزیش خوبه و هم پایه ی هر جور احمقبازی ای هست. از طرف دیگه دوست داشتم خواهر فاطی خواهرم بود که اونبیشترم خواهر علی پایه ی هرجور احمقبازی ای هست. 

    خواهر احمقباز می خوام :/

     منبع : valse-bs - valse-bs
    دوشنبه 24 اسفند 1394 ساعت 17:00:24
      برچسب ها : خواهر ,دوست ,داشتم ,داشتم خواهر ,دوست داشتم ,دوست داشتم خواهر

    47

    امروز حدودا دو هفته س که اومدم میلان. ترسی که قبل از ورود داشتم بلافصله بعد از رسیدنم از بین رفت. با دو نفر از بچه ها مستقیم از شیراز پرواز داشتیم. همین خیلی کمک بزرگی بود. داشتم فکر می کردم اگه تنها اومده بودم چقدر بدبختی می کشیدم تا برسم به خوابگاه. خداروشکر همه چیز خوب شروع شد. این دو هفته هم همه ش بدو بدو بود و دنبال کارای ثبت نام و چیزی به نام پرمسو که همون رزیدنت پرمیت یا همون اجازه ی اقامت بودم. خرید کردم برای یک ماهم و سه چهارتایی هم دوست پیدا کردم. برای این ترم 38 واحد برداشتم و می شه چهار درس. یکم سنگینه برنامه م ولی باید تمرکزم رو اول رو سه تا درس اصلیم بذارم . چیزی که تو این دانشگاه خیلی خوبه اینه که می تونیم اگه نمره درسی رو کم شدیم اون نمره رو رد کنیم و تو امتحان ترم بعد شرکت کنیم بدون اینکه لازم باشه دوباره سر کلاسا بشینیم.

    می خواستم هدف‌گذاری کنم بعد دیدم تنها هدفی که فعلا باید روش وقت بذارم معدل بالاس.
    دچار درد دوری و غربت نشدم. نمی دونم چرا همه منتظر بودن افسرده باشم یا مثلا چند هفته ی اول ناراحت و پشیمون باشم ولی واقعا نیستم و خیلی هم خوشحالم که این تصمیم رو گرفتم. اگه کسی اینجا رو می خونه و در مورد این تصمیم تردید داره می تونم بگم بهتره این تصمیم رو بدون ترس دنبال کنه.
    به نظرم ایتالیا بهترین گزینه برای تحصیل تو مقطع ارشده. چون این دوره دو ساله. توی دو سال می شه تمام کشورهای شینگن رو دید. به انگلیسی درس خوند. در کنارش ایتالیایی رو یاد گرفت.مثل آمریکا  ویزا سینگل نیست و میشه توی تعطیلات برگشت ایران. درکل تجربه ی ارتباط برقرار کردن و تعامل با بقیه ی ملیت هارو هم می شه به دست آورد. از نظر مالی هم خیلی خیلی کم خرج تر از بقیه ی کشورهاس. به علاوه ی بورسی که اکثر ایرانیا می تونن بگیرنش و تقریبا رایگان تحصیل کنن.


    پ.ن: این عکس هم یه ترنیه که میره بالای کوه های کومو و می خوره به رشته کوه های آلپ. اون دریاچه هم دریاچه ی کومو س یا به اصطلاح خودشون کومو لاگو.


     منبع : valse-bs - valse-bs
    دوشنبه 24 اسفند 1394 ساعت 17:00:24
      برچسب ها : خیلی ,کومو ,تصمیم ,هفته ,کردم برای

    53

    اینجا ساعت نزدیک دوه... من مث همیشه ناراحت و ناراضی ام از همه چی...  دلم می خواد یه کاری کنم ولی مث همیشه هیچکاری نمی کنم..  مشکلمم فقط ریلیشنشیپیه... یکمم درسی چون کل این تعطیلات رو هدر دادم و الان عذاب وجدان دارم.

    اون شب گفتم دعا کنید دعا نکردین نه؟ 

    امشب دعا کنید تا صبح لطفا ضجه و شیون فراموش نشه...  بلکه من درست شم یا نه پسره درست شه. 

    شب به خیر 

     منبع : valse-bs - valse-bs
    شنبه 14 فروردین 1395 ساعت 19:06:01
      برچسب ها :

    53

    این "این ئه ریلیشن شیپ"  بودن هم عجب دردسریه ها. من درک نمی کنم اینایی که با یکی این رل می مونن سه چهار سال، واقعا همو دوست دارن یا عادت کردن و به زور خودشون رو توش نگه داشتن؟  خودم قبلا رابطه ی چهار ساله داشتم اما تنها دلیل دوام رابطه  مهم نبودن رابطه بود.  اینجوری که وات اور، هستیم ببینیم چی می شه.  بعد از اون هم یکی در میون یه حسایی ببه صورت رندم می اومد و می رفت و من دیگه وارد رابطه نشدم.  الان حدودا ۶ ماهه که یه رابطه ی تقریبا جدی رو شروع کردم و حدودا ۵ ماهه که به خودم فحش می دم چرا این  رابطه ی جدی رو شروع کردم. تا چند وقت پیش که احساساتم مثل یه تابع سینوسی تغییر می کرد گاهی اوج می گرفت و گاهی به صفر می رسید.  الان روی یه تابع خطی با شیب صفر و ایگرگ منفی داره حرکت می کنه :/

    تقریبا ده روز پیش با مسیح یه کنسرت پیانو رفتیم.  برگشتی دو تا از همکلاسی های مسیح رو دیدیم که اهل آمریکای لاتین بودن.  تو راه،  مسیح با ادوارد حرف می زد و من با لوئیس. بعد از چند روز حس کردم لوئیس می خواد ابراز علاقه کنه و شاید پیشنهاد بده.  هر چی بیشتر این حس رو می کردم، بیشتر ازش متنفر می شدم.  تا اینکه دیشب پیشنهاد داد و من واقعا نمی تونستم باهاش خوب برخورد کنم.  واقعا نمی فهمم چرا نمی تونم کسی رو دوست داشته باشم.  می گم نکنه آه اونی که باهاش رابطه چهارساله داشتم منو گرفته!؟  وجدانن هرکی این مطلب رو می خونه امشب دعا کنه من درست شم.  

    مرسی...  اه! 

     منبع : valse-bs - valse-bs
    شنبه 14 فروردین 1395 ساعت 19:06:02
      برچسب ها : رابطه

    52

    امروز رو دیگه مث دیروز هدر نمی دم. اول می رم این پایین از اون شیرینی خوشمزه ها می خرم. بعد می رم سالن مطالعه درس می خونم. اگه یه درصد هم لوئیس یا مسیح نبودن بر می گردم تو اتاق خودم درس می خونم.  ساعت ۶ می رم اسلونگا خرید می کنم. بعد میام یچیزی می خورم و دوباره درس می خونم تا قبل خواب.   

     منبع : valse-bs - valse-bs
    شنبه 14 فروردین 1395 ساعت 19:06:03
      برچسب ها : خونم

    51

    الان مثلاً خیر سرم قراره درس بخونم... ده روز تعطیلیم برای تعطیلات عید پاک.  پویا مسیج داد که دلت بسوزه ما یه ماه تعطیلیم... من خیلی مظلوم واقع شدم عید امسال اول از همه که اومدم برای خودم سبزه بذارم باد بردش.  شب عید ما بچه های دانشگاه یه پارتی برگذار کرده بودن به نام Back to School Party :/ آخه اینم مناسبت شد؟ ایرانیا که رفته بودن یه کلاب برای خودشون گرفته بودن که مثلا شب عید اونجا باشن. منم از اونجایی که راهش دور بود و کلا آدمیم که خودش رو تو قرارای دست جمعی چس می کنه،  ترجیح دادم همون پارتی بک تو اسکول رو برم که همینطور که از مناسبتش پیداس تخمی بود. ساعت یازده برگشتم خونه  خوابیدم.  صب که پاشدم دیدم قریب به 150 نفر عید رو بهم تبریک گفتن.  لحظه تحویل سال اینجا ۵ صبح بود.  یادم اومد اونموقع داشتم خواب می دیدم مردم.  یکی از بچه های دوران دبستان رو دیدم تو خواب بهش گفتم عه تو کی مردی؟ گفت نمی دونم منم تازه مردم،مث تو! بیدار که شدم مسیج دادم به فرزاد یکم چس ناله کردم که من اینجا غریبم و عید نداشتم و...

    یکمم اتفاقات متفرقه دیگه افتاد که در این مغال نمی گنجد و بعدن تعریف می کنم.

    ایشالا امسال بعد از سلامتی خانواده م،  خودم و در کل همه..  فقط معدل بیارم همین! 


     منبع : valse-bs - valse-bs
    شنبه 14 فروردین 1395 ساعت 19:06:04
      برچسب ها :

    50

                                                         (( 94‌))

    تافل گرفتم

    اپلای کردم 

    بچه گربه جون رو به سرپرستی قبول کردم

    سر کار رفتم 

    سه تا نرم افزار جدید یاد گرفتم

    از پلی تکنیک میلان پذیرش گرفتم

    با فرزاد آشنا شدم

    کلی والیبال و بدمینتون بازی کردیم

    یکم ایتالیایی خوندم

    اومدم میلان 

    کلی دوست جدید پیدا کردم  


    +کاش کنار خانواده م بودم. 


     منبع : valse-bs - valse-bs
    شنبه 14 فروردین 1395 ساعت 19:06:04
      برچسب ها :
    مکان تبلیغات شما
    تبلیغات
    مطالب تصادفی
    آخرین جستجوها